رابطه اخلاق و اعمال انسان

Posted by

عمل به فعالیتی گفته می‌شود که از روی عقل و تفکر انجام شود و با علم همراه باشد، در حالی که فعل معنای گسترده‌تری دارد و ممکن است با تعقل و تفکر همراه باشد یا نباشد.

راغب اصفهانی عمل را هر کاری تعریف می‌کند که با قصد انجام شود و از فعل خاص‌تر است. او توضیح می‌دهد که فعل گاهی به کارهای حیوانات که بدون قصد صورت می‌گیرد و حتی به فعل جمادات نیز اطلاق می‌شود، اما عمل کمتر به فعل بدون قصد و فعل جمادات گفته می‌شود.

سید علی اکبر قرشی نیز با استناد به کتاب اقرب الموارد، بیان می‌کند که عمل به کاری اطلاق می‌شود که با عقل و فکر همراه باشد و بنابراین با علم قرین است، اما فعل عام‌تر است و ممکن است با تعقل و تفکر همراه باشد یا نباشد. بنابراین، تفاوت بین عمل و فعل از نوع اعم و اخص است. این تمایز را می‌توان از قرآن کریم نیز استنباط کرد، زیرا عمل به کارهای ارادی اطلاق می‌شود، در حالی که فعل گاهی در مورد افعال جمادات نیز به کار رفته است، مانند آیه «بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا» (سوره انبیاء، آیه 63) که به معنای «گفت: بلکه بزرگ‌ترینشان چنین کرده است» می‌باشد.

رابطه عمل و اخلاق

اعمال انسان از اخلاق او نشأت می‌گیرد و خلق و خوهای درونی در اعمال او نمایان می‌شود. می‌توان گفت که اعمال و رفتارهای انسان ثمره خلق و خوی درونی اوست. از سوی دیگر، اعمال انسان نیز به نوبه خود به اخلاق او شکل می‌دهد؛ یعنی تکرار یک عمل خوب یا بد، به تدریج به یک حالت درونی تبدیل می‌شود و ادامه آن سبب پیدایش یک ملکه اخلاقی می‌گردد، خواه فضیلت باشد یا رذیلت. به همین دلیل، یکی از راه‌های مؤثر برای تهذیب نفس، تهذیب اعمال است. باید از تکرار یک عمل بد که در جواب کامل آمیرزا اپدیت جدید 1405 روح و جان انسان ریشه بدواند و روح را به رنگ خود درآورد و سبب پیدایش رذائل اخلاقی گردد، پرهیز کرد.

به همین دلیل، در روایات اسلامی دستور داده شده است که مردم پس از لغزش‌ها و گناهان فوراً توبه کنند؛ یعنی با آب توبه آثار آن را از دل و جان بشویند تا مبادا گناه تکرار شود و به یک اخلاق رذیله تبدیل گردد. برعکس، دستور داده شده است که کارهای نیک، آنقدر تکرار گردد که به یک عادت تبدیل شود.

با این اشاره به قرآن باز می‌گردیم و بخشی از آیاتی را که به این معنی اشاره دارد، مورد بررسی قرار می‌دهیم:

  1. «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» (سوره مطففین، آیه 14): چنین نیست که آنها می‌پندارند، بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دل‌هایشان نشسته است.
  2. «کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون» (سوره یونس، آیه 12): این گونه برای اسرافکاران اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمی‌کنند).
  3. «افمن زین له سوء عمله فرآه حسنا» (سوره فاطر، آیه 8): آیا کسی که عمل بدش برای او آراسته شده و آن را خوب و زیبا می‌بیند همانند کسی است که واقع را آنچنان که هست می‌یابد؟
  4. «وجدتها وقومها یسجدون للشمس من دون الله و زین لهم الشیطان اعمالهم…» (سوره نمل، آیه 24): او و قومش را دیدم که برای غیر خدا – خورشید – سجده می‌کنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده…
  5. «قل هل ننبئکم بالا خسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» (سوره کهف، آیه 103): بگو آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین مردم در کارها چه کسانی هستند؟ آنها که تلاش‌هایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده با این حال می‌پندارند کار نیک انجام می‌دهند.
  6. «انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما» (سوره نساء، آیه 17): توبه تنها برای کسانی است که کار بدی از روی جهالت انجام می‌دهند، سپس به زودی توبه می‌کنند؛ خداوند توبه چنین اشخاصی را می‌پذیرد و خدا دانا و حکیم است.
  7. «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها» (سوره توبه، آیه 103): از اموال آنها صدقه‌ای (زکات) بگیر، تا به وسیله آن آنها را پاک سازی و پرورش دهی!

تفاوت اخلاق و عمل در انسان

با توجه به مطالب بالا، اخلاق یک امر درونی و باطنی است که منشأ یک سری رفتار می‌شود، اما عمل آن چیزی است که در خارج و ظاهر و از روی قصد واقع شود. (کتاب اخلاق در قرآن آیت الله ناصر مکارم شیرازی، ج1، ص194)

عمل به احکام دینی (شرع) و فعل اخلاقی

طبیعی است که هر مبنایی در نظام اخلاقی خود اتخاذ کنیم، برای به دست آوردن دستورات و الزامات اخلاقی، منابع خاصی مطابق با نظام اخلاقی خود خواهیم داشت. به عبارتی، بین نظام اخلاقی و منابع اخلاقی رابطه‌ای منطقی و تناسبی عقلانی برقرار است؛ نمی‌توان در یک سیستم اخلاقی خاص هر الزام اخلاقی را از جایی بیرون کشید یا بر آن تحمیل کرد.

برای تبیین صحیح نقش هر یک از منابع، ابتدا درباره جایگاه عقل و نقل (قرآن و سنت) به صورت کلی و سپس در مورد هر کدام از منابع یاد شده یعنی عقل، قرآن، سنت و شهود جداگانه بحث خواهیم کرد:

در مورد جایگاه عقل و نقل (قرآن و سنت)، در پیشینه اندیشه اسلامی شاهد سه رویکرد هستیم: نقل‌محوری، عقل‌مداری و بالاخره راهی میانه آن دو.

  1. رویکرد نقل‌محوری: بر اساس این دیدگاه، هرگونه داوری درباره خوبی و بدی به دست خداوند است. از این رو، خوب چیزی است که شارع بدان امر و بد نیز چیزی است که او از آن نهی می‌کند، زیرا چنین کاری از توان عقل بیرون است. این نگرش که در میان اهل سنت گروه‌های اهل حدیث، حشویه و حنابله و در میان شیعه جریان اخباری‌گری را در بر می‌گیرد، عقل را تنها خادم دین و ابزاری برای فهم مفاهیم و مقاصد آن می‌داند.
  2. رویکرد عقل‌مداری: به باور این دیدگاه، عقل به تنهایی و بی‌نیاز از شرع به تشخیص خوب و بد تواناست. این نگرش که به جریان «خردگرایی افراطی» شهرت یافته، همواره با جریان خردستیز نخست در چالش بوده و متأسفانه به دلیل ناکامی در رویارویی با آن (به دلیل دخالت مستقیم حاکمان وقت)، پیامدهای بدی را در عرصه اندیشه اسلامی بر جای گذاشت.
  3. رویکرد میانه: در کنار دو رویکرد نارسا، درباره شناخت خوب و بد و مرزبندی آن در حوزه اخلاق، نگرش میانه سومی وجود دارد که جریان پایدار عقلی شیعی یعنی نمونه درست و میانه‌روی از عقل‌گرایی اسلامی را تشکیل می‌دهد. در بررسی این دیدگاه، هرچند کوتاه، یادآوری نکاتی بایسته است:
  • راه‌های شناخت انسان: (در افراد معمولی و بدون در نظر گرفتن وحی و شهود)، منحصر در حس و عقل است.
  • ادراک حسی: به وسیله حواس ظاهری و در اثر پیوند با جهان مادی خارجی به دست می‌آید. برد این ادراک بسیار محدود است، از این رو نمی‌توان انتظار داشت که به وسیله آن بتوانیم مسیر صحیح زندگی را در همه ابعادش بشناسیم. علاوه بر این، حس نیز در بسیاری جاها خطا می‌کند و قادر به تشخیص نیست.
  • ادراک عقلی: نیز تنها وسیله‌ای برای درک سلسله مفاهیم کلی و بدیهیات اولیه است. اینها نیز برای شناخت و تعیین مسیر زندگی کارآیی ندارد. بیشترین توان چنین شناخت‌هایی آن است که بتواند یک سلسله مسائل فلسفی محض مانند وجود خدای متعال را اثبات کند.
  • نارسایی‌ها و حکمت الهی: با وجود نارسایی‌های یاد شده در فرآیند راه‌های شناخت پیشین و ناتوانی آنها در تعیین برنامه دقیق زندگی به گونه‌ای که موجب سعادت و کمال اخروی و ابدی بشود از یک سو، و حکیم بودن خداوند که معنا ندارد انسان را برای دست‌یابی به سعادت ابدی از راه اعمال اختیاری آفریده ولی شناخت‌های لازم را در اختیار او قرار ندهد از دیگر سو، این نتیجه به دست می‌آید که حکمت الهی اقتضا می‌کند که شناخت لازم را در اختیار همه انسان‌ها قرار داده و راهی را معین کند که به پایه آن، انسان بتواند هدف و چگونگی رسیدن به آن را بشناسد و این راه، چیزی جز راه وحی و نبوت نیست.

قرآن کریم نیز به این حقیقت اشاره کرده آنجا که می‌فرماید: «ما پیامبرانی مژده و بیم‌دهنده فرستادیم تا از آن پس مردم را بر خداوند حجتی نباشد» (نساء، 165).

از آنجا که ما در تشخیص کمال با مشکل روبه‌رو هستیم و از طرفی رابطه افعال با نتایج آنها در بسیاری از موارد بر ما نامعلوم است، چون هر کسی ممکن است کمال نهایی را چیزی بپندارد (مثلاً ارسطو کمال انسان را در اعتدال قوای سه‌گانه؛ غضبیه، شهویه و عاقله می‌داند). خلاصه، تضمینی وجود ندارد که عقل انسان کمال مطلوب را درست شناخته یا پیوند میان افعال اختیاری آدمی با آن را درست درک کند؛ یعنی به درستی بداند که فلان کار خاص چه تأثیری در رسیدن به کمال مطلوبش دارد؟ آیا او را به آن نزدیک می‌کند یا از آن دورتر می‌سازد. این است که برای دور ماندن از خطاهای احتمالی دوگانه مزبور، یعنی تشخیص هدف مطلوب و نیز راه منتهی به آن، باید به دامان شرع و پیام الهی پناه آورد.

با توجه به مطالب بالا، شرع (عمل به احکام دینی) به عنوان یکی از منابع فعل اخلاقی می‌باشد.