هدف تربیتی اسلام در مورد انسان

Posted by

در نگاه قرآن، بندگی خدا هدف نهایی تربیت دینی نیست، بلکه مسیر و بستر شکوفایی هویت الهی انسان است؛ یعنی انسان با ایمان، عبادت، تزکیه، تقوا، ذکر، مجاهده و عمل صالح، به‌تدریج استعدادهای الهیِ نهفته در وجود خود را فعلیت می‌بخشد و از زیست صرفاً بشری به مرتبه‌ای می‌رسد که صفات و ارزش‌های الهی در شخصیت و رفتار او تجلی می‌یابد. از این منظر، مکتب توحیدی اسلام تنها نمی‌خواهد انسانی «متدین» یا حتی صرفاً «بنده خدا» تربیت کند، بلکه می‌خواهد انسانی الهی بسازد؛ انسانی که هویت او با خدا تعریف می‌شود، اراده، اخلاق، عقل، عواطف و انتخاب‌هایش در جهت الهی شدن قرار می‌گیرد و در نهایت مصداق «صبغة الله» می‌شود. بنابراین می‌توان گفت: توحید، مبنای تربیت؛ بندگی، مسیر تربیت؛ شکوفایی هویت الهی، فرایند تربیت؛ و انسان الهی، مقصد نهایی تربیت در مکتب اسلام و قرآن است.

تربیت انسان الهی در بستر مکتب توحیدی اسلام و قرآن

اگر از منظومه معارف قرآن بپرسیم دین برای چه آمده و غایت نهایی برنامه تربیتی آن چیست، نخستین پاسخ قرآن «عبادت خدا» است: «وَما خَلَقتُ الجِنَّ وَالإِنسَ إِلّا لِیَعبُدونِ»؛ انسان برای عبودیت خدا آفریده شده است. اما در یک نگاه تربیتی و هویتی، می‌توان یک گام عمیق‌تر رفت و پرسید: عبودیت خدا برای چه؟ انسان در فرآیند بندگی قرار است به چه انسانی تبدیل شود؟ پاسخ این مقاله آن است که عبودیت، صرفاً مجموعه‌ای از اعمال برای اطاعت خدا نیست، بلکه مسیر شکوفایی ظرفیت‌های الهی انسان و تحقق هویت الهی اوست؛ و حاصل این فرایند، تربیت «انسان الهی» است.

بر اساس نظریه هویت‌های سه‌گانه، انسان می‌تواند در سه سطح «زیست بشری»، «زیست انسانی» و «زیست الهی» زندگی کند. در زیست بشری، انسان عمدتاً تحت تأثیر نیازها، غرایز و اقتضائات طبیعی خویش قرار دارد؛ در زیست انسانی، عقل، وجدان، اراده و ارزش‌های انسانی در او شکوفا می‌شوند؛ و در زیست الهی، وجود انسان در پرتو ارتباط آگاهانه با خدا جهت می‌یابد و صفات و ارزش‌های الهی در شخصیت و زندگی او ظهور پیدا می‌کند. از این منظر، رسالت تربیتی اسلام را می‌توان عبور دادن انسان از مراتب پایین‌تر وجودی و رساندن او به زیست الهی از طریق بندگی آگاهانه خداوند دانست.

توحید؛ مبنای هویت‌سازی دینی

نقطه آغاز این فرایند، توحید است. توحید در قرآن صرفاً یک گزاره اعتقادی درباره یگانگی خداوند نیست؛ بلکه مبنای بازتعریف جایگاه انسان و جهت زندگی اوست. هنگامی که انسان می‌پذیرد خداوند خالق، مالک، رب و غایت هستی است، نسبت او با خود، جهان و دیگران نیز تغییر می‌کند. دیگر نفس، شهوت، ثروت، قدرت، شهرت و نگاه مردم نمی‌توانند مرکز نهایی زندگی او باشند.

از این منظر، «لا إله إلا الله» تنها نفی چند بت سنگی نیست؛ بلکه نفی هر چیزی است که بخواهد جای خدا را در مرکز وجود انسان بگیرد. انسان توحیدی کسی است که مرکز ثقل هویت او از «خود» و «غیر خدا» به سوی خدا منتقل شده است. بنابراین توحید، پیش از آنکه صرفاً یک اعتقاد باشد، بستر شکل‌گیری هویت الهی است.

عبودیت؛ سازوکار تحقق هویت الهی

اگر توحید بستر باشد، عبودیت فرآیند تحقق این هویت است. قرآن انسان را به بندگی خدا دعوت می‌کند: «یا أَیُّهَا النّاسُ اعبُدوا رَبَّکُمُ»؛ اما عبادت در منطق قرآن نباید به مجموعه‌ای از مناسک منفک از شخصیت انسان تقلیل یابد. عبادت باید انسان را تغییر دهد.

نماز، ذکر، روزه، دعا، تلاوت قرآن، تقوا، جهاد با نفس، صبر، توکل و دیگر اعمال عبادی، تمرین‌هایی هستند که انسان را از خودمحوری، غفلت و اسارت نفس خارج کرده و به سوی خدا‌محوری سوق می‌دهند. در این فرآیند، انسان به تدریج یاد می‌گیرد که خواسته‌های خود را با خواست الهی هماهنگ کند، اراده خود را تربیت کند، امیال خود را مهار نماید و ارزش‌های خود را از وحی دریافت کند.

بنابراین می‌توان گفت:

  • عبودیت، فرایند تربیت است؛ هویت الهی، حاصل و شکوفه این فرایند.

دین؛ برنامه شکوفایی هویت الهی

در این چارچوب، دین را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از اعتقادات، احکام و مناسک دانست. دین یک نظام جامع تربیتی و هویت‌ساز است. قرآن از یک سو انسان را به ایمان و توحید دعوت می‌کند و از سوی دیگر او را به تزکیه، تقوا، ذکر، صبر، احسان، عدالت، اخلاص و عمل صالح فرا می‌خواند. این آموزه‌ها در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند تا ساختار وجودی انسان را تغییر دهند.

برای نمونه، نماز فقط برای آن نیست که انسان تکلیفی را انجام داده باشد؛ قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنهىٰ عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکَرِ». یعنی نماز باید در شخصیت انسان اثر بگذارد. روزه نیز تنها گرسنگی و تشنگی نیست؛ غایت آن رسیدن به تقوا معرفی شده است: «لَعَلَّکُم تَتَّقونَ». بنابراین هر عبادت، هنگامی به هدف تربیتی خود نزدیک شده است که بخشی از شخصیت و هویت انسان را تغییر دهد.

از این منظر، سؤال اصلی درباره عبادت این نیست که «آیا این عمل را انجام دادم؟» بلکه سؤال عمیق‌تر این است که «این عبادت از من چه انسانی ساخت؟»

از انجام عبادت تا شدنِ انسان الهی

یکی از تفاوت‌های اساسی این رویکرد با نگاه صرفاً مناسکی آن است که میان «انجام عمل دینی» و «تحقق تربیت دینی» تفاوت می‌گذارد. ممکن است انسانی نماز بخواند، روزه بگیرد و ذکر بگوید، اما هنوز در عمق وجود خود اسیر تکبر، حرص، شهوت، ترس از مردم، خودخواهی و دنیاطلبی باشد. خرید بک لینک ارزان در این حالت، صورت عمل دینی تحقق یافته، اما فرآیند هویت‌سازی هنوز به کمال نرسیده است.

هدف دین این نیست که انسان فقط اعمال دینی انجام دهد؛ بلکه می‌خواهد او را به انسانی تبدیل کند که با هویت الهی زندگی می‌کند.

در اینجا می‌توان میان «دینداری» و «هویت دینی» نیز تمایز گذاشت. دینداری ممکن است در سطح رفتار باقی بماند، اما هنگامی که دین به هویت تبدیل می‌شود، انسان خود را در نسبت با خدا تعریف می‌کند. خدا دیگر صرفاً موضوع اعتقاد او نیست؛ بلکه حضور خدا در نظام شناخت، ارزش‌گذاری، انتخاب، اراده و سبک زندگی او آشکار می‌شود.

انسان الهی؛ غایت فرایند تربیت

انسان الهی در این نظریه کسی نیست که از انسان بودن، نیازهای طبیعی یا زندگی اجتماعی فاصله گرفته باشد. او همان انسان است، اما انسانی که قوای وجودی او تحت هدایت خدا قرار گرفته‌اند. عقل او در مسیر حقیقت حرکت می‌کند، اراده‌اش توان انتخاب حق پیدا می‌کند، عواطفش از اسارت خودخواهی آزاد می‌شوند، غرایزش تحت مدیریت عقل و شرع قرار می‌گیرند و اخلاقش رنگ الهی می‌یابد.

قرآن از چنین انسانی با مفاهیمی همچون ایمان، تقوا، تزکیه، عبودیت، اخلاص، صبر و احسان سخن می‌گوید. در حقیقت، این مفاهیم را می‌توان نشانه‌های ظهور هویت الهی دانست.

بنابراین انسان الهی، انسانی نیست که صرفاً خدا را باور دارد؛ بلکه انسانی است که خدا در نحوه بودن او ظهور پیدا کرده است.

شکوفایی هویت الهی؛ نه ایجاد چیزی بیگانه با انسان

تعبیر «شکوفایی هویت الهی» نباید به این معنا باشد که انسان چیزی کاملاً بیگانه را از بیرون دریافت می‌کند. در نگاه قرآنی، انسان دارای ظرفیت‌ها و گرایش‌هایی است که امکان حرکت او به سوی خدا را فراهم می‌کنند. «فِطرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها» نشان می‌دهد که نسبت انسان با خدا در ساختار وجودی او بیگانه نیست.

تربیت دینی در این نگاه، بیشتر از آنکه ساختن چیزی از هیچ باشد، بیدار کردن، پرورش دادن و به فعلیت رساندن ظرفیت الهی انسان است. عبادت، ذکر، تزکیه و مجاهده، این ظرفیت را از حالت بالقوه به فعلیت می‌رسانند.

پس انسان الهی محصول تحمیل یک هویت مصنوعی بر انسان نیست؛ بلکه محصول شکوفایی عمیق‌ترین ظرفیت توحیدی وجود انسان است.

نسبت عبادت و هویت

بر اساس این نظریه، رابطه میان عبادت و هویت را می‌توان چنین ترسیم کرد:

  • توحید، جهت را تعیین می‌کند؛
  • عبودیت، انسان را در این جهت حرکت می‌دهد؛
  • تزکیه، موانع را برطرف می‌کند؛
  • عبادت و مجاهده، ظرفیت‌ها را پرورش می‌دهند؛
  • اخلاق و عمل صالح، تغییر هویت را آشکار می‌کنند؛
  • و در نهایت، انسان الهی پدیدار می‌شود.

در نتیجه، هرچه عبادت عمیق‌تر شود، باید آثار آن در هویت انسان آشکارتر گردد. اگر نماز، روزه، ذکر و دیگر اعمال دینی هیچ تغییری در نظام خواسته‌ها، ارزش‌ها، تصمیم‌ها و اخلاق انسان ایجاد نکنند، باید در کیفیت و حقیقت عبادت بازنگری کرد.

یک بازتعریف از غایت تربیت دینی

بر این اساس می‌توان گزاره‌ای اساسی را مطرح کرد:

غایت تربیت دینی، صرفاً ایجاد انسان مطیع نیست؛ بلکه ایجاد انسانی است که در اثر عبودیت آگاهانه خدا، هویت الهی او شکوفا شده و بندگی خدا به نحوه بودن و زیستن او تبدیل شده است.

در این صورت، «عبادت» و «انسان الهی» در برابر یکدیگر قرار نمی‌گیرند. عبادت غایت قرآنی زندگی انسان است، اما در تحلیل تربیتیِ عمیق‌تر، عبادت همان مسیر و سازوکار تحقق انسان الهی است. انسان برای بندگی خدا آفریده شده و در فرآیند این بندگی، ظرفیت‌های الهی وجودش شکوفا می‌شود و به انسانی تبدیل می‌گردد که هویت الهی در او تجلی یافته است.

از این منظر، می‌توان کل پروژه تربیتی اسلام و قرآن را در یک زنجیره مفهومی خلاصه کرد:

توحید ← عبودیت ← تزکیه ← شکوفایی ظرفیت‌های الهی ← شکل‌گیری هویت الهی ← زیست الهی ← انسان الهی

این صورت‌بندی، امکان می‌دهد آموزه‌های گوناگون اسلام ـ از اعتقادات و عبادات گرفته تا اخلاق و احکام اجتماعی ـ در یک منظومه واحد فهم شوند: همه آنها در نهایت باید در خدمت تبدیل انسانِ صرفاً زیست‌کننده به انسانی باشند که خدا را محور هویت خویش قرار داده و در پرتو این هویت، زندگی می‌کند.